محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2029

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در آن است . اى عبد الله ! مردم را بيار . » گويد : مهاجران و انصار پيش وى مىآمدند و به او سلام مىگفتند . عمر مىگفت : « آيا اين با رضاى شما بود ؟ » مىگفتند : « خدا نكند » گويد : كعب نيز با مردم بيامد و چون عمر به دو نگريست شعرى بدين مضمون بر زبان راند : « كعب سه روز معين كرد كه من بشمارم « ترديد نيست كه سخن همانست كه كعب گفت « مرا از مرگ باك نيست كه خواهم مرد « مرا از گناه باكست كه از پس گناه آيد » گويد : گفتند : « اى امير مؤمنان چه شود اگر طبيب بخواهى . » طبيبى از مردم بنى الحارث را پيش خواندند كه نبيذى به او خورانيد و نبيذ برون آمد كه رنگ نامشخص داشت . طبيب گفت : « شير به او بنوشانيد » گويد : « شير سفيد برون آمد ، به او گفتند : « اى امير مؤمنان وصيت كن » گفت : « كرده‌ام » گويد : عمر شب چهار شنبه سه روز مانده از ذى حجه سال بيست و سوم درگذشت . گويد : صبحگاه چهار شنبه او را ببردند و در خانهء عايشه پهلوى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و ابو بكر به خاك كردند . گويد : صهيب بيامد و بر او نماز كرد ، پيش از آن دو تن از اصحاب پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ، على و عثمان ، پيش آمده بودند كه يكى از طرف سر وى آمد و ديگرى از طرف پاى وى آمد ، عبد الرحمن گفت : « لا إله الله چقدر به پيشوايى ، حريصيد ! امير مؤمنان